تبلیغات
وینکس شکست نمیخوره - داستان وینکس ساخت خودم
من شکست نمیخورم هیچ وقت

داستان وینکس ساخت خودم

پنجشنبه 30 شهریور 1391 04:53 ب.ظ

نویسنده : بلوم نانازه
ارسال شده در: داستان ،

 

سلام بچه ها در ادامه مطلب از خودم داستان ساختم زود برین نظر فراموش نشه

 

یه روزی میوسا با استلا داشتن تو الفه قدم میزند که یک دفعه دو موتور سوار امدن برندون و ریون بودن گفتن بریم بیرون میوسا استلا گفتن ما باید بریم کلاس الان بلوم تکنا فلورا لایلا و تموم اونایی که تو الفه درس میخوننتو کلاسن ما هم داریم میریم کلاس ولی برندون و ریون اسرار کردن تا میوسا و استلا قبول کرد .

رفتن و نصف شبی برگشتن الفه وقتی میخواستن برن داخل نتونست اخه یه قدرت دور الفه بود که هیچ کس نمیتستن بیان داخل یهو استلا یادش امد که خانم اونا گفته بود تریکس میخوان حمله کنن برای همین انینجوری کردن میوسا با قدرتش به تکنا خبر داد که ما اینجایم اما فایدا نداشت اخه تکنا اجازه نداشت از اتاقش بیاد بیرون اخه ممکن بود تریکس حمله کنه و صدمه ببینه میوسا و استلا هم کلی گریه کردن و خادشون میگفتن کاش نرفته بودیم یهو صدایی شنیدن

.

.

.ادامه داستان دفعه بعد




دیدگاه ها : نفر داستان رو خوندن و خوششون امد
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 آذر 1391 11:43 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30